X
تبلیغات
رایتل

اکنون من

طیبه شنبه زاده:شعر،حرف،مکث...

یک سال بعد از ساجده

 

 

 

وضعیتی که جهان را پر می کند  

 

ساجده درنگ ما برای برای خاموش کردن یک نخ سیگار در بشقاب میوه است . غفلت ما از بوی نان تازه که خرداد را آکنده می کند.وهمین طور رفتن به سرکوچه ، نشستن روی سکوی در و نگاه کردن به وضعیتی که می گذرد .

ساجده که همیشه دارد می رود . نمی ایستد . درنگ نمی کند . پرتاب می شود.

رفتارش شتاب است . با شتاب کوله ی قرمز جاجیم اش را باز می کند.برگه هایش را شتابناک جابجا می کند وبا تپق شروع می کند به خواندن . همیشه خواندن ، همیشه تپق وبریده بریده . زمان را می برید سکوت را ، حرف را ، انسجام را ، کیفیت واندوه را.

می نشست درست روبه روی نقطه ی مقابل .

نقطه ی مقابل همیشه صندلی داشت. کلمه داشت . برگزیده بود . نقطه ی مقابل حرکت بود.

ما چند حرکت را با هم تجربه کردیم . آسان بود ودور مثل رنگی که در غروب پخش می شد.

هیزم جمع کرد برای صرف چای غروب . دستش تمرین بود . تمرینی برای سوختن در چای ، در باد ،در سال .

سال همین سال بدبختی که گذشت . همان سالهای پیش رو که ساجده را مثل هوا می برد با لبخندی که جهان را پهن کرده است...  

 

 

 

 

 

تاریخ ارسال: دوشنبه 24 خرداد‌ماه سال 1389 ساعت 08:00 ب.ظ | نویسنده: طیبه شنبه زاده | چاپ مطلب 6 نظر